خدایا مرا ببخش :

1*   ازاين كه همواره خشم بر عقلم غلبه داشت .

2*   از اين كه باتكبر و بي سلام از پهلوي دوستم رد شدم ، با اين كه متوجهش شده بودم .


خدایا مرا ببخش :

 

1*   ازاين كه همواره خشم بر عقلم غلبه داشت .

2*   از اين كه باتكبر و بي سلام از پهلوي دوستم رد شدم ، با اين كه متوجهش شده بودم .

3*    از اين كه چشمم گاه به ناپاكي آلوده شد .

4* از اين كه شكمم سير بود و ياد گرسنگان نبودم .

5*  از اين كه زبانم گفت بفرماييد ، ولي دلم گفت نفرماييد .

6*  از اين كه حرف حق ، شنيدنش برايم مشكل بود و منطقي نبودم .

7*   از اين كه نشان دادم كاره اي هستم ، خدا كند كه پست و مقام پستمان نكند .

8*     از اين كه ايمانم به بنده ات بيشتر از ايمانم به تو بود .

9*    از اين كه برخود چيزي را پسنديدم و بر بنده ات نپسنديدم .

10*    از اين كه منتظر تعريف و تمجيد ديگران بودم ، غافل از اين كه تو بهتر از ديگران مي نويسي و با حافظه تري .

11*    از اين كه درسخن گفتن و درراه رفتن اداي ديگران را در مي آوردم .

12*     از اين كه رسوا شدن دردنيا برايم دشوار تر از رسوايي هاي آخرت بود .

13*  از اين كه حق محبت ديگران را ادا نكردم .

14*      از اين كه غيبت دوستم را كردند ومن از ته قلب خوشحال شدم.

15*  از اين كه در نظريه ام شك نكردم، تعمق نكردم و فكر كردم هر چه مي گويم صحيح است .

16*   از اين كه پولي بخشيدم و دلم خواست ازمن تشكركنند .

17*  از اين كه هر قراري بايد مي رفتم ، دير رفتم ، يا اصلا ً نرفتم .

18*     از اين كه خلاف وعده اي كه داده بودم عمل كردم ، يا زير قولم زدم .

19*   از اين كه مبا لغه در حرف زدن كردم و چيزي را بزرگ تر از آن چه بود نشان دادم .

20*  از اين كه ازگفتن مطالب غيرلازم خوداري نكردم و پرحرفي كردم .

21*     از اين كه شكرنعمت را به جا نياوردم و دلم مي خواست كاش زيباتروغني تر بودم .

22* از اين كه رعايت بهداشت جمعي رانكردم (‌حمام ، مسواك ، ناخن ، خانه ،‌ غذا .....)‌.

23*   ازاين كه ملاك بزرگي را مقام ، پول ، تحصيلات ، زيبا ، كلام و ....... قرار دادم .

24*    از اين كه فقرمادي ، بي سوادي يا موقعيت اجتماعي كسي اين اجازه را به من داد كه خودم را بالاتر بدانم .

25*    از اين كه جايي كه بايد امر به معروف و نهي از منكركنم ، نكردم .

26*    از اين كه كاري بايد في سبيل الله مي كردم ، نفع شخصي ، مصلحت يا رضايت ديگران را نيز درنظر داشتم .

27*   از اين كه شب با ياد تو به خواب بروك ، بلكه به فكر اين بودم كه فردا چه كنم نه (( في سبيل لله )) .

28*      از اين كه نماز بي توجهي خواندم و حواسم جاي ديگر بود ، درنتيجه دچار شك درنماز شدم .

29*    از اين كه در اثر غرور ، آزادي عمل و آزادي فكر را از ديگران سلب كردم .

30*    از اين كه كار واجب را به خاطر كار مستحبت رها كردم .

31*      از اين كه وقتي غيبت دوستم را كردند درصدد خوبي هاي او نبودم و از او دفاع نكردم .

32*      از اين كه كسي را سرزنش بي جا كردم ، يا اگر به جا بود درجمع او را سرزنش كردم .

33*    از اين كه فراموش كردم بايد خدا گونه شوم ، بلكه دوست داشتم كاري بكنم كه شبيه ديگري بشوم .

34*    از اين كه وقتي ديگران دركارها موفق نشدند خوشحال شدم .

35*     از اين كه بركوچكترها سالاري كردم .

36*    ازاين كه دركار ديگري تجسس كردم و دوست داشتم از حرف ها و اسرار آنها سر در بياورم .

37*  از اين كه از خودم تعريف كردم ،

38*     از اين كه درموقع خواندن كتاب در اين فكر بودم كه به ديگران يا به خود بگوييم فلان كتاب را خوانده ام ؛ و فكر يادگيري و به كار بستن آن نبودم .

39*     از اين كه ((شايد امروز آخرين روز عمر من باشد )) را دركار هايم دخالت ندادم.

40*     از اين كه حاضر نشدم بگوييم نمي دانم ، حتي در لحظه اي كه نادانيم برملا شده بود .

41*   ازاين كه خودكشي كردم .   (( والعصر ، ان الا نسان لفي خسر ))

42*   از اين كه اسراف كردم و اقتصاد و ميانه روي را رعايت نكردم .

43*    از اين كه حجاب چشم ، گوش ، دست و پا و دل را فراموش كردم .

44*   از اين كه درسخن كساني پريدم و حرفشان را قطع كردم .

45* از اين كه بدون اجازه به چيزي كه مال خودم نبود دست زدم و در آن دخالت كردم .

46*    از اين كه به ديگران اجازه دست زدن به چيزي يا انجام كاري دادم كه مسئولش نبودم .

47*از اين كه به امانتي خيانت كردم .

48*   از اين كه از تو نااميد شدم و فكر كردم مشكلم را نمي تواني حل كني (( ان الله علي كل شيء قدير )) در حال كه ياس از رحمت تو خود گناهي بزرگ است .

49*   از اين كه پوزش خواستن و معذرت خواستن برايم مشكل بود و نكردم .

50*   از اين كه روزه را فقط در چيزي نخوردن وننوشيدن دانستم ، درحالي كه ديگران اعضايم روزه دار نبودند .

51*  از اين كه درنظر كميت چيزي با ارزش تر از كيفيت آن بود.

52*  از اين كه كاري را اعمداً كردم كه ديگران ببينند و يا خواستم هدف كاري را وارونه جلوه دهم .

53*  از اين كه بي دليل خنديدم وكمتر سعي كردم جدي باشم و يا هر كسي را مسخره كردم.

54*  از اين كه كسي با من حرف مي زد و من بي اعتنا بودم .

55*  از اين كه كسي صدايم زد ، اما من خودم را از روي ترس ، چهل ، حسد يا ..... به نشيدن زدم .

56*    از اين كه براي ارضاي نفس و غريزه در سوال كردن و فشار آوردن بركسي آن قدر پيش رفتم تا آن كه نميدانم را از زبانش بيرون بكشم.

57*    از اين كه چيزي را كه بايد مي گفتم آن جا لب فرو بستم ،‌ وجايي كه بايد سكوت مي كردم لب به سخن گشودم .

58*   از اين كه حرفي را به كنايه يا طنعه يا زخم زبان زدم .

59*از اين كه چيزي را بلد نبودم و از سوال كردن آن عار داشتم.

60* از اين جايي را كه حق بامن نبود ، لجبازي كردم .

61*از اين كه به غذا خوردن ديگران طوري نگاه كردم كه گويي من روزي دهنده هستم نه تو .

62*   از اين كه كسي خواست چيزي يادم دهد ،به شخص او توجه كردم نه به سخن او .

63*  از اين كه زود باوري كردم .حرفي را بدون دليل و برهان وملاك پذيرفتم .

64*   از اين كه كاري را مي توانستم بكنم . وبه ديگران گفتم بكنند .

65*    از اين كه كاري را با اخم و گرفتگي چهره انجام دادم در حالي كه مي توانستم اصلا ً نكنم .

66*   از اين كه وقتي كسي چيزي را كه به آن چندان احتياج نداشتم از من خواست و يادم آمد كه شايد به آن احتياج پيدا كنم ، به او ندادم .

67*   از اين كه براي كسي از روي كينه دعاي بد يا نفرين كردم .

68*   از اين كه وقتي كسي كار بدي كرده بود و خود تاراحت بود، آن را به رخش كشيدم .

69*   از اين كه به برنامه اي كه براي كارهاي خود گذاشته بودم و قراري كه با خود داشتم عمل نكردم .

70*از اين كه تعصب بي جا داشتم و خواستم توجيه كننده اشتباهات ديگران باشم .

71*    از اين كه از گذشته براي آينده استفاده نكردم و از اشتباهات خود باديگران عبرت نگرفتم .

72*  از اين كه وقتي از كنار مستعضعفي رد مي شدم ، خود رابه نديدن زده ورد شدم.

73*   از اين كه وقتي چيزي را از دست دادم خيلي ناراحت شدم حتي بيشتر از موقعي كه يك چيز اخروي را از دست مي دادم .

74*  از اين كه ازهنر يا استعداد في سبيا لله استفاده نكردم .

75*   از اين كه وقتي از يك حكم خبر نداشتم برآن ايراد گرفته يا آن را حق پنداشتم.

76*  از اين كه به كسي بيش از اندازه اصرار مي كردم كه چيزي را بگويد ، كاري را بكند يا چيزي را نشانم دهد .

77*از این كه در زمان نبودم و دغدغه مسائل اجتماعي را نداشتم و فراموش كردم كه براي رسيدن به الله بايد از ناس گذشت .

78*  از اين كه كاري را نه از روي شناخت و علاقه بلكه از روي عادت انجام دادم .

79.      از اين كه براي هر كاري با همه مشورت كردم جز تو

80*   از اين كه درغم ديگران شريك نبوده بلكه از ناراحتي آنها خوشحال بودم .

81* از اين كه موقع رفتن به جايي به فكركيفيت آن بودم اما براي نماز به پاكي لباس و قلب و روح كمتر اهميت مي دادم و اصولا ً خدا رامجسم نمي كردم .

82*از اين كه احساسم برعقلم غلبه كرد يا به عكس ، به گفته حضرت علي ( ع ) اين ها نسبت معين دارند ، هر چه به يكي اضافه شود از ديگري كم ميگردد.

83* از اين كه چيزي راكه به درستي آن اطمينان نداشته گفته ، بعد متوجه شدم كه اشتباه گفته ام .

84*ازاين كه وقتي خود از انجام كاري يا خوردن چيزي خودداري مي كردم ، ديگري را هم از آن محروم مي نمودم .

85*   از اين كه حاضر نشدم خود را به زحمت بيندازم تا ديگري درآسايش باشد ( ايثار نكردم )

86* از اين كه رعايت حقوق شخص غايب را نكردم و عادل نبودم .

87*    از اين كه در داوري ها به جاي اين كه بسنجم« حق كدام است » ، به جانب داري پرداختم .

88*  از اين كه درسختي ها ابتدا به ماديات متوسل شدم نه به خدا .

89*   از اين كه سخن گفتم ، بدون اين كه فكر كنم كه چه مي گويم .

90*  از اين كه تعهد كردم مواظب اعمالم باشم ، ولي نشدم .

91*  از اين كه كاري را براي عزيز كردن خود انجام دادم .

92*  به جاي اين كه اميدوار شوم ، نا اميد شدم .

93*از اين كه براي فخر فروختن ياد گرفتم .

94* از اين كه بجاي پيروي از عقل از نفس پيروي كردم

95* از اين كه به مقامي رسيدم و دامنگر غرور شدم .

                 96*  ازاين كه قلم به دست گرفتم ، ولي حق قلم را ادا نكردم .

 

تعداد بازدید از این مطلب: 155
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید



عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران